عاشقان سینما .::Cinema Lover::. free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
ايران با «جمشيد و خورشيد» به مقابله با «300» ميرود
انیمیشن سینمایی «جمشید و خورشید» به کارگردانی بهروز یغمائیان، برگرفته از فرهنگ کهن ایران زمین است و میتواند پاسخی مناسب به فیلم ضدایرانی «300» باشد.
به گزارش مهر، تهیهکننده انیمیشن سینمایی «جمشید و خورشید»، روز جمعه، 25 اسفندماه، در نشستی به مناسبت آماده شدن این فیلم گفت: هالیوود همواره تلاش کرده قهرمانان دروغین خود را از طریق آثار سینمایی و انیمیشن به دنیا صادر کند. «300» و «اسکندر» و آثاری با این مضامین برای تخریب واقعیت های تاریخی و فرهنگی ملت صلحدوست ایران ساخته می شوند و تلاش دارند در راستای تبلیغات دروغین علیه ما افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهند.
نادر یغمائیان تاکید کرد: یکی از راههای مقابله با تحریف واقعیتهای فرهنگی، تولید و نمایش آثار برگرفته از واقعیتها و فرهنگ کهن ایرانی است، فیلم «جمشید و خورشید» نیز با همین هدف ساخته شده و امروز آماده نمایش در داخل و خارج کشور است. شخصیتهای انیمیشنی آمریکا، ژاپن و چند کشور دیگر سالهاست در تلویزیون و ویدئوهای خانههای ما نمایش داده میشود و باید با تولید و نمایش آثار ایرانی تاثیر این قهرمانان غیرواقعی را بر مخاطبان از بین برد.
بهروز یغمائیان، کارگردان فیلم «جمشید و خورشید»، نیز گفت: تولید فیلم های انیمیشن یا آثاری که از تکنیک های رایانه ای بهره می برند، هزینه کمتری نسبت به آثار رئال ندارد، اما هالیوود با توجه به تاثیر اینگونه آثار که مخاطبان زیادی دارند، سعی در تخریب فرهنگ و تاریخ ملت بزرگ ما دارد.
وی که پیش از این فیلم انیمیشن «خورشید مصر» را نیز ساخته، ادامه داد: نمایش فیلم «300» قطعا بی هدف نیست، چرا که اینگونه فیلمها فرصت مناسبی برای تهاجم علیه تاریخ و فرهنگ کهن ما به شمار میآید و از آنجا که آثار سینمایی مخاطبان بسیاری در سراسر دنیا دارد، هنرمندان ایرانی نیز باید با آثار ارزشمند خود به مقابله با این تهاجم برخیزند.
یغمائیان تاکید کرد: وجود لوح کورش یا شعر سعدی در سردر سازمان ملل فرهنگ و صلح طلبی ملت ایران را به نمایش میگذارد، اما مخالفان تلاش میکنند با نمایش فیلمهایی نظیر «300»، تصویری خشن و جنگجو و غیرواقعی از ایرانیان ارائه دهند.
در این نشست همچنین فریدون فرهودی فیلمنامه نویس و مشاور فیلمنامه «جمشید و خورشید» گفت: در سینمای هالیوود همواره تلاش شده با خلق و نمایش قهرمانهای مختلف واقعیت را به نفع خود جلوه بدهند. در آثار مختلف از «تارزان» گرفته تا فیلمهایی مثل «300»، آنها با استفاده از شیوههای روایتی و ساختاری تحریفهای خود را به رنگ واقعیت درمیآورند.
وی افزود: خارجیها حتی در نمایش آثار ایرانی و حضور فیلمهای ما در جشنواره نیز آثاری را گزینش میکنند که نگاهی منتقدانه به مسائل داخلی داشته باشد، به همین دلیل، آثار دفاع مقدس را مورد بیتوجهی قرار میدهند و به فیلمهای داستانی ما بیتوجهاند. نمایش فیلمهایی مثل «جمشید و خورشید»، گام کوچکی برای باورپذیری و ارائه چهره انسانی، صلحدوست و بافرهنگ ایرانیان است.
فیلم «جمشید و خورشید» پس از سه سال کار و هزینه ای بیش از 500 میلیون تومان آماده نمایش شده و در آن پرویز پرستویی، ترانه علیدوستی، چنگیز جلیلوند، رامبد جوان و ثریا قاسمی به جای شخصیتهای داستانی صحبت کردهاند.
ستاره هاي سينما در موسيقي
سينما و موسيقي در ظاهر دو مقوله جدا در دنياي هنر است، اما در باطن دو جزء پيوسته به يكديگر هستند، شايد در طول تاريخ سينماي دنيا، كمتر فيلم يا مجموعه، حتي مستندي ديدهايد كه تركيبي از موسيقي در آن نباشد، چرا كه دنياي سينما بدون موسيقي به بيننده لذت نميدهد، به هر حال طي گذشت سالها از عمر اين صنعت، بودند افرادي كه سعي كردهاند در هر دو شاخه به فعاليت بپردازند، امروزه بازيگران نامي هاليوود خود در صف خوانندگان هستند يا
|
|
بالعكس، خوانندگان معروف خود يك پا، بازيگر ماهر هستند، اين روند بيشتر از دهه 1960 ميلادي به وقوع پيوست كه موسيقي و دنياي سينما، به طرزي عجيب در يكديگر عجين شدند و اين روند چنان ادامه داشت كه بيننده در دهههاي هشتاد و نود ميلادي ديگر توجه نميكرد كه آن شخصي كه در حال بازي است، بازيگر است يا خواننده، نكته جالب در مورد اين بحث اين است، كه اين وضعيت تنها در سينماهاي هاليوود يا باليوود به چشم نميخورد، بلكه در هنر ايران هم بارها ديده شده است، پيش از انقلاب كه معمولا در اغلب (فيلمهاي فارسي)، اوضاع بدين گونه بود و دو مقوله سينما و موسيقي دو بخش جدا ناپذير از هم بودند، اما پس از انقلاب، از آنجا كه سبك و سياق فيلمهاي توليدي تفاوت كرد، ديگر بين بازيگران و خوانندهها جدايي افتادا و اگر هم ارتباطي بود، در همان معناي كلاسيك آن به چشم ميخورد، يعني بخشهايي چون موسيقي متن فيلمها و يا خوانده شدن ترانهاي بر روي تيتراژ فيلمهاي سينمايي و يا مجموعه تلويزيوني كه فردي خواننده، بر روي فيلمهاي سينمايي ترانهاي را ميخواند... اما رفته رفته اين حكايت، هم با گذشت سالها، كمي دچار دستخوش شد، شايد زماني كه (محمدرضا فروتن) به عنوان بازيگر سينماي ايران، در فيلم سينمايي (شب يلدا) به كارگرداني (كيومرث پوراحمد) آوازهخواني كرد، خيليها با آن غريبه بودند، چرا كه سالها چشمانشان چنين صحنهاي نديده بود و يا (امين حيايي....) كه در فيلم سينمايي بوي بهشت خواند و بعد هم با همين نام آلبومي روانه بازار شد كه ترانههاي حيايي در آن به چشم ميخورد
گرچه بايد اشاره داشت، اولين شخص دو هنره در ايران، كسي نبود جز (رضا رويگري) كه ترانه (ا...اكبر) را در روزهاي آغازين انقلاب 57 خواند و پس از آن ديگر جامعه هنري با چنين موردي مواجه نشد... در اواخر دهه هفتاد و اوايل دهه هشتاد، با پررنگتر شدن موسيقي پاپ، به خصوص از سال 1376 به بعد، مردم كمي با اين مسئله عاديتر برخورد كردند... اما در اين وادي در طول سالهاي اخير اين بيشتر بازيگران بودند كه به صف خوانندگان پيوستند، زماني كه مهران مديري بازيگر و كارگردان مطرح طنز، آلبومي با نام (از روي سادگي) روانه بازار كرد و به دنبال آن يك كنسرت برگزار كرد، اين بحث در ميان محافل هنري، جاي خود را بيشتر باز كرد... تا جايي كه پاي (پرويز پرستويي) و (خسرو شكيبايي) در آلبومهاي مرحوم (ناصر عبدالهي) به دنياي موسيقي كشيده شد، البته در مقام دكلمه اشعار... در همين گير و دار بود كه پاي (رسول نجفيان) بازيگر باسابقه تئاتر، تلويزيون و سينما هم به موسيقي كشيده شد، آلبوم (بيبي جان) در همان زمان شديدا مورد استقبال قرار گرفت و ديگر علاقهمندان به هنر دريافتند كه هنرمندان در هر دو مقطع ميتوانند
|
|
استعدادهاي خود را بروز دهند... و يا فرهاد مهاديان بازيگر سينما و تلويزيون كه چندي پيش آلبوم (مصلوب عشق) خود را روانه بازار كرد. اما بمب خبري آن سالها مربوط بود به پيوستن (محمدرضا گلزار) خواننده همراه و نوازنده گروه آريان به دنياي سينما كه البته گلزار، از نسل اهالي موسيقي بود كه به صف بازيگران، پيوست...
حضور رضا گلزار با چهره مطرح خود در وادي هنر هفتم باعث شد كه ديگر بينندگان سينما و شنوندگان موسيقي به اين باور برسند كه يكبار ديگر ميتوان بين اين دو هنر كه طرفداران زيادي در سطح جهان دارد، پيوندي ناگسستني به وجود آورد. و همينگونه هم شد... شايد حال اگر در محافل هنري بشنويد كه فلان بازيگر به صف خوانندگان پيوست و يا برعكس دچار تعجب نشويد... آنچه كه خوانديد و به آن اشاره شد، گوشهاي بود از ارتباط بين هنر هفتم و موسيقي كه شديدا اين روزها مورد توجه محافل مختلف هنري از جمله محافل مطبوعاتي است... اما در دو، سه سال اخير گروهي از چند جوان تشكيل شد كه در يك ساختارشكني، براي اولينبار، اولين آلبوم خود را تحت دو آلبوم 1 و 2 روانه بازار كردند، اين جوانان نام گروه خود را (سون)7( ) گذاشتند و از آنجا كه برادر شهاب حسيني، (مهدي) خود از اعضاي اين گروه بود، و به عنوان خواننده و آهنگساز در آن حضور داشت، توانست پاي برادر خود را به اين گروه بكشاند، از طرفي شهاب حسيني خود، پيش از آغاز بازيگري در سينما و تلويزيون، از مجريان خوب بود و صداي زيبايي داشت، توانست با اين گروه همكاري كند... استقبال از آلبوم (سون) با وجود بازار نه چندان خوب موسيقي، قابل توجه بود و حالا اين گروه، به زودي دومين آلبوم خود را باز هم به شكل دو آلبوم تحت عنوان هاي 3( و )4 روانه بازار خواهند كرد، آهنگسازي و تنظيم ترانهها و همچنين اشعار باز هم توسط بچههاي گروه انجام گرفته است. و اين امر باعث شده است كه آنان بتوانند به راحتي با يكديگر ارتباط برقرار كنند.
اما آلبومهاي جديد گروه سون تفاوتي با آلبومهاي قبلي دارد، چرا كه دو عضو جديد، از همان نسل بازيگر را به خود اضافه كرده است، اولي (امين زندگاني) است، بازيگري كه شاهد نقشهاي فراواني از او در مجموعههاي تلويزيوني و فيلمهاي سينمايي بوديم و همچنين عضو ديگر اين گروه كسي نيست جز (اميرحسين مدرس...) مجري، بازيگر تئاتر، تلويزيون و سينما كه بارها صداي او را بر روي تيتراژ مجموعههاي مختلف تلويزيوني شنيدهايم... اين در حالي است كه اميرحسين مدرس چندي پيش، اولين آلبوم خود را به تنهايي به نام (ماه ني) كه يك اثر مناسبتي در رابطه با ماه محرم بود را روانه بازار كرد... مدرس از آن دست هنرمندان بااستعدادي است كه بارها در برنامه (صبح جمعه با شما) با صداي خود، لذت را به گوش (شنوندگان) هديه داد، حال اين سه، با كمك ديگر جوانان گروه در حال پايان تهيه و توليد آلبومهاي جديد (سون) هستند... اما بد نيست حالا كه سوژه جلد اين شماره خانواده سبز، عكس اعضاي گروه سون شد، نظر اين سه هنرمند هنر هفتمي يعني شهاب حسيني، امين زندگاني و اميرحسين مدرس را در رابطه با پاپ جويا شويم و اينكه آنها در گروه سون چه نقشي دارند.در اينباره شهاب حسيني ميگويد: (من بهطور حتم سعي ميكنم حالا كه موسيقي را هم در كارنامه هنري خود اضافه كردهام، كارم را به شكل گروهي ادامه بدهم...) وي اضافه ميكند در آلبوم جديد، برعكس آلبوم گذشته، تنها دكلمه نميخوانم و دو قطعه را به طور كامل ميخوانم... گرچه وي اضافه ميكند، البته به صورت مستقل به همراه ماهان حيدري و برادرم (مهدي) كاري را آماده كردهايم كه قرار است پس از گرفتن مجوز روانه بازار شود.. اين در حالي است كه قرار است فيلمي 60 دقيقهاي ساخته و در آن گروه سون به طور كامل معرفي شود...
|
|
آلبوم 3( و )4 گروه سون قرار است، پس از عيد روانه بازار شود همچنين امين زندگاني ميگويد: (به خواندن در قالب گروه بيشتر اعتقاد دارم، بهخصوص اينكه تجربه اول است، چرا كه مردم در حال حاضر خيلي مشكلپسند هستند، گرچه در آلبوم جديد سون من به همراه اميرحسين مدرس قطعاتي را به همراه يكديگر ميخوانيم)، از طرفي مدرس ميگويد: (من سعي ميكنم در قالب كار گروهي همكاري خود را با سون ادامه بدهم، چرا كه بچههاي اين گروه به اضافه دوستانم، امين و شهاب از استعداد خوبي برخوردار هستند، حتم دارم، زماني كه آلبوم روانه بازار شود، علاقهمندان از شنيدن آن لذت ببرند...)هر سه اين هنرمند، زندگاني، مدرس و حسيني در پاسخ به اين پرسش كه نظر شما در رابطه با حضور بازيگران سينما در وادي موسيقي چيست، ميگويند: (هنر حد و مرز نميشناسد، هر كسي كه توانايي در خود احساس ميكند، ميتواند، استعدادهاي خود را در مرحله امتحان بگذارد) آنها بر اين باورند كه خواندن خللي در كار هنريشان ايجاد نميكند، مگر اينكه مردم از صداي آنان استقبال نكنند.
آنچه خوانديد، اشارهاي بود به حضور بازيگران سينما در وادي موسيقي، آيا ستارههاي ديگري به اين صف خواهند پيوست؟ بايد به انتظار نشست.
اعضــــاي ســـون
ماهان حيدري: مدير گروه، ترانهسرا و اجراي دكلمه تعدادي از ترانهها
سيدمهدي حسيني: آهنگساز، تنظيمكننده و خواننده
مهدي اردلان: آهنگساز، تنظيمكننده و خواننده
علي آتشافروز: آهنگساز، تنظيمكننده و خواننده
ميثم پويانفر: آهنگساز و خواننده
شهاب حسيني
امين زندگاني
اميرحسين مدرس
سیصد (Three Hundered '300')
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
درباره فیلم: 300 فیلمی تاریخی و تخیلی بر گرفته از رمان کمیک با همین عنوان ، نوشته "فرانک میلر" (نویسنده داستان شهر گناه) می باشد. این فیلم توسط "زک اسنایدر" (Zack Snyder) کارگردانی شده است. اکثر صحنه های این فیلم در استودیو و با پرده آبی فیلم برداری و سپس با جلوه های ویژه کامپیوتری بازسازی شده تا با اصل کتاب مطابقت کند. این برای انتشار در نهم مارس 2007 آماده می شود. موضوع فیلم حمله خشایار شاه با ارتشی بالغ بر یک میلیون نفر به یونان باستان است که با مقاومت یک گروه سیصد نفری مواجه می شود. یکی از منتقدان این فیلم رو اینچنین توصیف کرده است: "یکی از نئشه کننده ترین فیلم های تاریخ! یک فیلم خسته کننده ، یک فیلم ساخته شده مثل غذای آماده از روی فیلم عالی ، با فیلم نامه بهتر ، بازیگری بهتر ، نبرد های جلوه کننده تر. 300 نفر برای آزادی خودشان جنگیدند ولی در آخر 300 نفر (یکیش خودم) دو ساعتشون وقت زندگیشون رو می خوان پس بگیرند. فیلم قطعا تحریک کننده برای پارس ها خواهد بود. چرا که به نمایش تخیلی از ارتش پارس ها پرداخته شده است. چیزی که تا به این لحظه این نوشته ای در هیچ مجله ای از آن چاپ نشده است.
نمایی از داستان: فیلم 300 با وفاداری به کتاب کمیک ، نوشته "فرانک میلر" ساخته شده است که در آن کتاب پادشاه اسپارتی به نام "لئونیداس" با 300 سربازش در مقابل خشاریار شاه و ارتش یک میلیون نفری اش می جنگد. این حرکت "لئونیداس" یونانی ها را متحد می کند تا در مقابل ارتش پارس ها متحد شوند. داستان بدون هیچگونه وفاداری به اصل داستان بر اساس نبرد معروف "ترموپیلا" نوشته شده است. در سرتاسر فیلم پارس ها تمدنی بربرگونه ، بی فرهنگ و تشنه به خون نشان داده می شوند. همچنین شخصیت خشایار شاه همانند یک پادشاه هندی و یک پادشاه بی تمدن نمایش داده می شود.
نقد فیلم: از زمان فیلم ارباب حلقه ها ، کارگردان افسانه ای ، سبکی جدید ایجاد شد. سبکی که بسیاری از فیلم ها با بودجه های میلیون دلاری سعی برای پیروی از آن کردند و آن سبک حماسی را به یک کلیشه کهنه تبدیل کردند. کلیشه ای که دیگر اثر نمی کند و برخلاف اشتیاق بیننده به تماشای جزئیات بیشتر ، جزئیات کمتری وجود دارد. این فیلم که مثل "ماتریکس 2" فروش کرد و سعی کرد "ارباب حلقه ها" باشد و همانند "دلاور (Braveheart)" جلوه می کرد در نگاه اول چیز دیگری جلوه می نمود. اما ضرب مثل قدیمی پارسی می گوید: "آن تبل هیبت انگیز تهی است". وقتی تیزر فیلم "سیصد" پخش شد بلا استثنا برای تمام بیننده ها بسیار جذاب و حیرت آور بود. این تیزر پیغام را به بیننده میداد که نبردی عظیم و با شکوه را در فیلم خواهند دید.
در اولین اکران فیلم ، بینندگان برای 20 دقیقه منتظر آغاز نبرد با شکوه بودند و عالی هم شروع شد. تا به اینجای فیلم آنچه که در تیزر بود به بیننده عرضه می شود. این بخش از فیلم چیزی بود که انتظارش را داشتند ولی فیلم نشان دهنده چگونه شکل گیری دشمن (پارس ها) نبود و تنها به نشان دادن سمت "اسپارت ها" بسنده می کند و هیچ سر نخی نشان نمی دهد که بزرگترین ارتش چند میلیون نفری بشر در تاریخ باستان از کجا آمده بود؟ چه سازمانی این ارتش بزرگ را کنترل می کرد؟ چگونه برنامه می ریختند و چگونه حرکت می کردند؟ حتی "پیتر جکسون" هم زمانی را برای نمایش شکل گیری ارتش دشمن اش اختصاص داد و بلکه ذره ای از جرات را هم در دشمن خود نشان داد. چیزی که در ارتش پارس ها "صفر" نمایش داده شده بود. اما آیا یک نفر هم در بین آن دو میلیون و هفتصد هزار نفر (به نقل از هرودوتوس) نبود که ذره ای جرات داشته باشد؟ چگونه می شود مردم متمدن دنیای امروز این را از فیلم بپذیرند؟ آیا این فیلم هم یکی از آن فیلم های آشغال و خوش فروش است؟ اما با این حال بیننده انتظار بیشتر از این را داشت ، می خواست بداند که فیلم در کنار آن تیزر با شکوه اش چه چیز دیگری را برای عرضه دارد. آن عبارت و تلفظ زیبا و با شکوه "اینجا اسپاراتاست" از کلام پادشاه اسپارتایی ، زیبا ترین تلفظ و کلام او بود که یک بار به بیننده قبل از فیلم در تیزر نمایش داده شده بود و مزۀ آن رفته بود. در واقع فیلم بارها زیباتر در تیزر جلوه داده شده بود.
در واقع "زک اسنایدر" هر آنچه در چنته داشت ، شاید به غیر از یک یا دو مورد- در تیزر نمایش داده بود و این عامل ، دلیل شاهکار فروش فیلم در گیشه شد. ولی آیا این فروش یک ماه دیگر هم دوام خواهد آورد؟ زمانی که این مقاله نوشته شده است ، فیلم حتی هفته اول را نگذارنده است ، ولی از الان زمزمه این می آید که این فیلم قسمت دوم همان فیلم "تروی" است که با ستاره ها و جلوه های ویژه کامپیوتری عرضه شده است. کلمه پارس ها بیشتر از صد بار در فیلم تکرار شده است و کلمه "خشایار" بیش از ده بار شنیده می شود. "خشایار" به حالت یک پادشاه اٌبنه ای لخت که صورتش را تیغ زده بود ، نمایش داده شده بود. اما این قرار بود که بر اساس یک کشور حقیقی و نبردی واقعی ساختده شود و قطعا هر تماشاچی انکار نمی کرد که این بر اساس نبرد "ترموپیلا" بود. اما اصولا باید وفادار به اصل ماجرا بود؟ آیا اصلا سعی کرده بود که وفادار باشد؟ جواب این است که اکثر فیلم تخیل نویسنده و کارگردان بود که هیچ یک حتی جرات نکردند قید کنند که این فیلم دارای عوامل تخیلی است و عناصر بسیاری به اصل داستان اضافه شده است.
واضح بود که در تکنیک های اسپارتایی ها در جنگیدن عناصری اضافه شده بود که در آن زمان شاید اصلا وجود نداشته بوده و فقط برای زیبا جلوه دادن فیلم اضافه شده بود. ژنرال های ارتش پارسی به هر چیزی به جز پارسی شبیه بودند. از هندی تا عرب و یا حتی چینی و حتی خود پادشاه پارس ها یک هندی تمام عیار با کلی گوشواره و جواهرات مرسوم هندی ها زینت داده شده بود. نه نویسنده و نه کارگردان حتی یک جستجوی ساده در گوگل هم در تحقیق برای ساخت فیلم انجام نداده بودند. یک جستجوی ساده در بخش عکس سایت گوگل برای خشایار (Xerxes) شامل نتیجه های زیادی می شود که پیدا نکردن عکس اصلی خشایار شاه آن در صفحه اول غیر ممکن است. که خشایار با ریشی دراز با کلاهی سیلندری به سبک شرقی (که اغلب مشکی رنگ بوده اند) و لباسی که تمام بدن را پوشش می داده است و اصلا عریان هم نیست. عکس آن هم خود سندی است که بر دیوار های کاخ های پرسپولیس حکاکی شده است. به گفته یکی از دوستان چینی الاصل که فیلم را تماشا کرده بود: "خشایار شاه بسیار شبیه چراغ جادوی علی بابا بود." البته نمایش متضادظاهری خشایار شاه تنها بخش کوچکی از ایراد های فیلم است. متاسفانه نویسنده اینطور نوشته است که خشایار ادعای "پادشاه خداوند" را می کرده است و از پادشاه اسپارتایی می خواهد که به عنوان خداوند به او تعظیم کند که چنین چیزی در حقیقت وجود نداشته است. هخامنشی ها زرتشتی بوده اند و خدای یگانه را می پرستیند و هیچ نوشته و تاریخ نگاری ، حتی از جناح یونانی ها این چنین ننوشته است که خشایار شاه یا هیچ یک از پادشاهان هخامنشیان چنین ادعاهایی کرده باشند.
هیچ تکنیکی از ارتش پارس ها نشان نداده شد و فیلم مانند یک مشت دروغ هیچ صحبتی از عبور ارتش پارسها با ایجاد پل شناور بروی تنگه بسفور نمی کند که بزرگترین پل شناور تاریخ باستان را با کمک هزاران مهندس و متخصص آن زمان ساختند که ارتش چند میلیونی با اسب ها و فیل ها از روی آن عبور کنند (به نقل از ویلیام دورانت). در فیلم بار ها و بار ها پارسی ها را به عنوان بربر خطاب کردند تا عمق تنفر اسپارتا و برتری آن ها را برای بیننده اثبات کنند. ولی چرا هر چیزی از تاریخ آمریکایی نشان داده می شود؟ چرا آمریکایی ها همه چیز را آمریکایی وار نشان می دهند؟ آیا ارتش اسپارتا همانند ارتش آمریکایی ها بونند؟ و یا آیا ارتش آمریکا الهام گرفته شده از اسپارتا بوده است؟ شخصا به عنوان مترجم اثر قبلی "فرانک میلر" نا امید شدم ، مخصوصا با اثر زیبای "شهر گناه" و اعتقاد دارم او با این نمایش غلط یک سمت از ارتش (چه پیروز و چه شکست خورده) بدون در نظر گرفتن دیدگاه بی طرف از واقعه ای تاریخی ، حیثت نویسندگی اش را زیر سوال برده است.
آرزو داشتم 300 یک فیلم عالی و مستقل دیگر از "فرانک میلر" می بود ولی این چنین نبود. امیدوارم به شخصه روزی در توان و قدرت داشته باشم که بتوانم حقیقت را درباره فرهنگ و تاریخ پارس ها نشان دهم. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ايرانيها همچنان از طريق اينترنت به فيلم ضد ايراني«300» اعتراض ميکنند
پس از آنکه فيلم ضد ايراني «300» در لسآنجلس ايالت کاليفرنياي آمريکا اکران شد، ايرانيها مقيم کاليفرنيا بلافاصله به انتقاد شديد از اقدام هدفمند هاليوود پرداختند.
به گزارش ايسنا، فيلم «300» در ايالت کاليفرنياي آمريکا با اختصاص بيش از 180 سالن سينما در لسآنجلس براي نمايش اين فيلم اتفاقي بيسابقه و از پيش برنامهريزي شده بود تا تماشاگران هرچه بيشتري براي اين فيلم ضد ايراني، که تحريف آشکار تاريخ 2500 ساله ايران است، جذب کند؛ کمااينکه اين سياست در هفته اول نمايش با فروش 70 ميليون دلاري موثر واقع شد.
اما ايرانيهاي مقيم آمريکا که اين فيلم را توهيني آشکار به هويت و تاريخ کشورشان ميديدند، در اقدامي يکپارچه «300» را محکوم کردند. آنها با تهيه طومارهاي اينترنتي با ارسال ايميل به آشنايان خود در ايران، آنها را در جريان ساخت چنين فيلمي قرار داده و خواستار همراهي هموطنانشان براي تحريم «300» شدند.
در حال حاضر، هر لحظه به تعداد ايرانيهاي داخل و خارج از کشور که با مراجعه به بخش نقد فيلم سايت ياهو، مخالفت شديدشان را با اين فيلم ضدايراني اعلام ميکنند، اضافه ميشود. اگرچه تنها چند رو از اعلام خبر اکران «300» ميگذرد، اما بيش از 4500 نفر با مراجعه به سايت ياهو و بيش از هشت هزار نفر با مراجعه به سايت petitononline.com نظراتشان را در اين خصوص ثبت ميکنند.
اما در اين ميان فقط ايرانيها نيستند که يکپارچه اعتراضشان را اعلام ميکنند؛ بلکه کاربراني از ديگر کشورهاي جهان که با تاريخ 2500 ساله ايران آشنا هستند، به ويژه از يونان، به دفاع از اين اقدام جديد دولت آمريکا برخواستهاند. آنچه در اظهارنظرهاي به ثبت رسيده در ياهو درباره فيلم «300» بيشتر جلب توجه ميکند، دروغ بودن محتواي فيلم است، اينکه سازندگان فيلم ابتدا بايد نگاهي به تاريخ بياندازند؛ اينکه آمريکا اين بار از طريق هاليوود، تاريخ را ابزاري براي اهداف خود قرار داده است و اينکه کشوري بدون پيشينهي تاريخي، تاريخ 2500 ساله ايران را تحريف ميکند و ...
اما اين فقط ايرانيها نيستند که بر پوچي و عبث بودن محتواي "300" تاکيد دارند. رسانههاي جهان نيز، که نشريات آمريکايي متعددي ميان آنها ديده ميشود، پيکان تيز انتقادشان را به سوي اين فيلم نشانه گرفتهاند. روزنامه "آتلانتا ژورنال" اين فيلم را آکنده از گزافهگوييهاي دانست. روزنامه "بوستون گلوب" اين فيلم را کسالتآور همراه با صحنههاي ساختگي و بيروح توصيف کرد.
روزنامه "U.S.A تودي" در تمسخر محصول جديد دولت آمريکا نوشت: «هيجان اين فيلم فقط کمي بيشتر از یک بازی ویدیویی است.» روزنامه نیویورکتایمز نیز در نقد این فیلم آورده است: «جدیت ساختگی و تصنعی این فیلم، آن را خسته کنندهتر از سرگرمیها کرده است.»
شبکه خبری CNN نیز با اشاره به صحنههای جنگی فیلم، آن را غیرقابل قبول دانست.
.:تصاویر saw3:.
دوستان این تصاویر رو خودم گرفتم و چند روز دیگه فیلم رو برای پخش در وبلاگ قرار میدم.
-18
دستمزد هاي سوپراستار هاي سينما
ميگويند «روناک يونسي» کشف تازة «قاسم جعفري» که در فيلم «گرگ و ميش» بدون دريافت وجهي جلوي دوربين رفته بود، براي بستن قراردادي بابت بازي در يک فيلم سينمايي بنا به پيشنهاد قاسم جعفري، طلب 5ميليون تومان ميکند و به طور قابل پيشبيني معامله شكل نميگيرد.
ميگويند «ساسان فرخنيا» 50 ميليون تومان وسط گذاشته تا بتواند نقش اول فيلم «رؤياي جواني» به كارگرداني «نادر مقدس» را بگيرد. جالب اين كه فيلم در اكران عمومي شكست خورد و 20 ميليون بيشتر فروش نكرد. بعدها رايت فيلم به رسانههاي تصويري فروخته شد با رقم 25 ميليون. كل فروش فيلم در تهران در نهايت به اندازة سرمايهگذاري فرخنيا نرسيد.
«رؤيا تيموريان» که براي يک هفته کار در پروژهاي، چهار ميليون دريافت کرده بوده. براي بستن قرارداد به يک دفتر سينمايي ميرود. ميگويند وقتي صحبت سر مسائل مالي آغاز ميشود، تيموريان همان دستمزد 4 ميليوني بابت يک هفته کار را درخواست ميکند که با احتساب زمان فيلمبرداري پروژة جديد، دستمزدش به حول و حوش 32 ميليون ميرسد. تيموريان کمي کوتاه ميآيد و به 15 ميليون هم راضي ميشود اما سازندگان فيلم با اين رقم هم موافقت نميکنند.
معمولا دستمزد بازيگرها در چهار قسط پرداخت ميشود. قبل از فيلم. در آغاز فيلم. ميانة فيلم و پس از پايان فيلم. ميگويند قسط آخر جزو دسته کي داده، کي گرفتههاست. براي همين سعيد پورصميمي وقتي فيلمبرداري «قاعده بازي» به کارگرداني «احمدرضا معتمدي» به روزهاي آخرش نزديک ميشود، براي بازي در سکانسهاي پاياني تا زمان گرفتن قسط آخر، جلوي دوربين حاضر نميشود.
ميگويند سازندگان فيلم «بله برون» ابتدا از «مهدي فخيمزاده» براي بازي در فيلمشان دعوت ميکنند. فخيمزاده که مايل به همکاري در اين پروژه نبوده، پاي مسائل مالي را وسط ميکشد و درخواست 45ميليون تومان براي بازي در اين فيلم ميکند تا معامله جوش نخورد. که عاقبت هم جوش نميخورد.
قضية ديگر در مورد بازيگرها، داستان تبليغات و بيلبوردهاست. مثلا با اين که در نشريات زرد صحبت از قرارداد 200 ميليوني بهرام رادان با الجي بود، منابع موثق ميگويند يک قرارداد 75 ميليون توماني بيشتر در کار نبوده براي يک سال.
$و ميگويند ايکات که با تصاوير تبليغاتي «گلزار» در لب دريا به شهرت رسيد با گلزار يک قرارداد دو ساله بسته بوده به مبلغ 40 ميليون. حالا اما ديگر تصوير گلزار، کالاي موردنظر را تبليغ نميکند. اين بار تصوير «پژمان بازغي» زير لوگوي ايکات به چشم ميخورد. ميگويند بازغي قراردادش را در ازاي دريافت 20 ميليون امضا کرده.
اين يکي تبليغ را شايد زياد نديده باشيد. چون خيلي زود بيلبوردهايش جمع شد. حرف تبليغات آب معدني است با حضور «رضا داوودنژاد» و «علي صادقي» که براي عکس انداختن در کنار بطريهاي آب معدني، نفري 25 ميليون قرار بود دريافت کنند. قرار بود را براي اين مينويسيم که ميگويند کارخانة موردنظر به دلايلي پول توافق شده را پرداخت نميکند و بيلبوردها هم به سرعت جمع ميشوند.
يکي از جاهايي که خوب پول رد و بدل ميشود، مجموعههاي نودقسمتي هستند. اين قضيه «خسرو شکيبايي» را هم وسوسه ميکند تا براي حضور در مجموعه «زندگي به شرط خنده» قرارداد ببندد. اما همکاري سر نميگيرد و سازندگان کار به سراغ خبرة اينطور کارها «حميد لولايي» ميروند که در بخش خبري 20:30 خبر قرارداد 32 ميليوني اش بابت سه ماه هم تکذيب شد. اما منابع موثق باز خبر ميدهند و ميگويند که لولايي براي بازي در هر قسمت يک ميليون تومان دريافت کرده.
حتما در جريان ساخته شدن فيلم پرخرج «اخراجي ها» به کارگرداني «مسعود دهنمکي» بودهايد. ميگويند فقط رقم قراردادهاي بازيگران اين فيلم 180 ميليون تومان بوده. از دستمزد 20 ميليوني و 14 ميليوني امين حيايي و اکبر عبدي براي سه ماه کار بگيريد تا قراردادهاي سه چهار ميليون توماني ارژنگ اميرفضلي و سپند اميرسليماني بابت همان مدت کار
.::فیلم ۳۰۰::.
۳۰۰
کارگردان:Zack Snyder<<<.::::.>>>(mother fucker)
بازیگران:Gerard Butler, Lena Headey, Michael Fassbender, Vincent Regan, Dominic West
در این اثر سینمایی ، "لئونیداس" پادشاه اسپارت، فقط یک ارتش کوچک 300 نفری دارد که در مقابل سپاه عظیم " خشایارشا" -پادشاه ایرانی - که تا پشت دروازه های شهر آمده اند ، ایستادگی می کنند و سرانجام گوژپشتی دروازههای شهر را به روی ایرانیان وحشی باز میکند .

منفی از ایران به انها نشان داده شده است و اینک قرار است به آنها گفته شود ایرانی که "محور شرارت" است ، نه فقط امروز که از دیرباز منشأ شرارت بوده و اجداد ایرانیان امروز ، همین وحشی های زشت ، آدمکش و نفهمی هستند که در فیلم "300" می بینید!!
امروز پنجشنبه 17 اسفند ماه و از ساعت 9 صبح، جمع كثيري از مردم، هنرمندان و مسئولان كشور در تالار وحدت ياد و خاطره رسول ملاقلي پور را گرامي داشتند ،بر پيكر او نماز خواندند و سپس پيكر اين هنرمند به بهشت زهرا منتقل شد و در آنجا آرام گرفت.
به گزارش فارس، قبل از شروع برنامه، جمعيت زيادي از هنرمندان و مردم در تالار وحدت جمع شده بودند و در دور تا دور تالار پارچه نوشتههاي تسليت نصب بود.
مراسم راس ساعت 9 آغاز شد و اكبر نبوي، معاون فرهنگي خانه سينما به عنوان مجري برنامه در ابتدا درباره رسول ملاقلي پور و وفات او به عنوان ضايعهاي براي سينماي ايران سخن گفت.
او سپس از مجيد مجيدي، كارگردان سينما دعوت كرد تا درباره ملاقلي پور صحبت كند.مجيد مجيدي نيز با اشاره به آشنايي خود با ملاقلي پور از او به عنوان يك هنرمند متعهد و تاثيرگذار در سينماي دفاع مقدس نام برد.
شرفالدين : ما الان بايد كربلا ميبوديم
سخنران ديگر اين مجلس، محمدرضا شرف الدين ، مدير عامل انجمن سينماي دفاع مقدس بود. شرفالدين در سخنان خود گفت:« نمي دانم چه بگويم. ما الان بايد كربلا ميبوديم. رسول دائم زنگ مي زد كه مدارك چي شد؟ به اربعين نزديك شديم.»
وي سپس به بيان خاطرهاي از ملاقلي پور پرداخت و افزود: رسول قرار بود فيلمي براي امام حسين(ع) بسازد. اما يكدفعه منصرف شد. وقتي دليلش را پرسيدم، گفت: اگر فيلم را بسازم و آنچه مي خواستم در نيايد، چه جوابي بايد به مردم بدهم؟ من لياقت فيلمسازي براي آقا را ندارم.»
شرفالدين در پايان گفت:« وقتي دوستان هنري ما خبر وفات ملاقلي پور را شنيدند، همه يكباره جمع شدند. آنها نه به عنوان هنرمند يا مسئول، بلكه خالصانه آمدند تا يك گوشه كار را دست بگيرند . اين نشان دهنده همدلي هنرمندان است، اما آيا بايد عزيزي برود تا اين همدليها پررنگ شود.
محمدي: گفت با يك ساك كوچك مي روم
منوچهر محمدي، تهيهكننده فيلم« ميم مثل مادر» به عنوان سخنران ديگر مجلس ضمن عرض تسليت به حاضران جلسه گفت: ما كه در سينما هستيم مي دانيم راحت پيش نميآيد كه فيلم اول يك هنرمند نينوا باشد و فيلم آخرش كربلا .
وي افزود: 22 بهمن به اتفاق هم رفتيم كربلا و قرار شد براي اربعين هم به كربلا برويم تا او صحنههايي مستند از اين حادثه بگيرد و در فيلمش استفاده كند، دوشنبه به او زنگ زدم و گفتم هر لحظه ممكن است مشكل ويزا حل شود. آماده باش. رسول گفت: يك ساك كوچك دارم كه هر وقت بگويي حاضر است.
محمدي در پايان گفت: ديشب فيلمنامه عصر روز دهم را ميخواندم. آخرين صحنه آن مربوط به بينالحرمين بود. رسول قرار بود با پا آنجا برود، اما با دل رفت.
شادمان: عمو رسول زود رفت
علي شادمان، بازيگر خردسال فيلم« ميم مثل مادر» به عنوان سخنران ديگر مجلس از خاطره همكاري خود با رسول ملاقليپور سخن گفت و افزود: در صحنه آخر فيلم عمو رسول سرش را كنار گوش من گذاشت و گفت: فيلم را براي فاطمه زهرا (ص) مي سازم و به خاطر همين دوستش دارم. شايد سال ديگر من نباشم.»
شادمان ادامه داد: عمو رسول رفت. خيلي زود رفت و نه تنها دل من كه دل همه ايرانيها براي او تنگ شده است.
حجت الاسلام مطلبي: او از همه ما جلو زد
حجت الاسلام مطلبي، از دوستان قديمي رسول ملاقلي پور نيز در اين مراسم حضور داشت و به بيان خاطراتي مشترك با ملاقلي پور پرداخت:« آشنايي ما مربوط به30 سال قبل و در محلههاي قلعه مرغي و 20 متري ابوذر بود. من از آن زمان رسول را به عنوان جواني پاك و معتقد ميشناختم و دوستي ما از آن زمان تاكنون ادامه دارد.
وي افزود: پيامبر خدا ميفرمود: بهترين شما كسي است كه بداند خيلي زود مي رود حتي اگر به اندازه نوح عمر كند. رسول اين را خوب مي دانست و از همه ما جلو افتاد.
مير كريمي: فيلمهاي رسول عمق تنهايي اش را نشان ميدادند
رضا مير كريمي،مدير عامل خانه سينما نيز با حضور در مراسم گفت: بعد از صحبتهاي دوستان چيزي جز تسليت براي گفتن ندارم.
وي افزود:«فيلمسازان انسانهاي حساس هستند و احساس نيرومند دارند، اما در بيان اين احساس جز در قالب كارشان ناتوان هستند. به همين دليل هميشه تنهايند.من هرگاه در سالن تاريك سينما فيلم هاي رسول را مي ديدم، به عمق تنهايي او پي ميبردم و اين مسئله به شدت مرا را تكان ميداد. اميدوارم زيارتش قبول باشد.»
معصومه ملاقلي پور: پدرم زنده است
دختر كوچك ملاقلي پور هم از ديگر سخنرانهاي مجلس بود. او گفت: وقتي از من خواسته شد تا در مراسم امروز صحبت كنم ، قبول نكردم، اما شب پدرم را ديدم كه از من ناراحت شده است. به همين دليل آمدم تا حرف بزنم. اما فقط ميگويم پدرم زنده است و حرف ديگري ندارم.»
رضايي: رسول تابلوي صداقت بود
محسن رضايي دبير مجمع تشخيص مصلحت و فرمانده سابق سپاه، در ابتداي سخنانش از دوستي خود و رسول ملاقلي پور بويژه در چند سال اخير سخن گفت و افزود:« رسول تابلوي صداقت بود. او با روحي لطيف و دلي دردمند پيام رسان بخشي از حوادث دفاع مقدس شد و در كنار ديگر فيمسازان تابلوي صادقانهاي از مظلوميت رزمندگان را به نمايش گذاشت. او مسافر واقعي سفر كربلا بود.»
رضايي در پايان افزود:« از خداوند متعال ميخواهم به پاس اين زحمات او را با شهداي كربلا و دفاع مقدس محشور بگرداند. براي خانواده ايشان طلب صبر و مغفرت و براي سينماي دفاع مقدس سربلندي و عزت خواهانم.
جعفري جلوه: ملاقليپور يك عاشورايي تمام عيار بود.
جعفري جلوه ، معاون سينمايي و سمعي و بصري وزارت ارشاد سخنران بعدي مراسم بود كه با اشاره به فيلمسازي ملاقلي پور گفت: او همه عمر سينمايياش را در عاشورا گذاشت. با نينوا به عرصه سينما آمد و به كربلا رفت و در قطعه كربلايي 8 سال دفاع مقدس حضور پررنگي داشت. او راوي عشق بود و روح عاشورايي ملت را به زبان سينمايي بيان كرد و تا عصر روز دهم بر سينماي عاشورايي پاي فشرد، اين فيلم را ساخت و رفت.
وي افزود: مگر عصر روز دهم چيزي جز چنين صحنهاي است. او سال پرشوري را پشت سر گذاشت. گويي مي دانست فرصت كم است. سالي كه گذشت ، اوج فعاليتهاي او بود. او اين شور، حرارت و انرژي را در زماني كه سينما دوباره جان ميگيرد، به همه سينمايي ها داد و رفت. ايدهها ، آرمانها و صداقت او با ماست و با ما خواهد بود تا اوج سينماي ملي.
صفاري هرندي: ابلاغ سلام رئيس جمهور
صفار هرندي ، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز با حضور در مراسم ، ابتدا پيام احمدي نژاد، رئيس جمهور را براي حاضران در جلسه قرائت كرد :« ابتدا اجازه مي خواهم ابلاغ كننده سلام رئيس جمهور به جمع حاضر باشم و تسليت ايشان خطاب به مردم شريف و خانواده مرحوم ملاقلي پور را بيان كنم».
در پيام رئيس جمهور آمده بود: خبر ناگوار در گذشت هنرمند ملي كشور و فيلمساز برجسته دفاع مقدس موجب تاسف و تالم شد. بيشك فقدان ايشان ضايعهاي براي مجموعه هنري كشور و ملت ايران است. اينجانب مصيبت وارده را به ملت شريف ايران و خانواده آن مرحوم تسليت ميگويم و براي روح پرتلاطم رسول ملاقلي پور ، پرواز در جوار رسول خدا را آرزو ميكنم.
صفار هرندي بعد از ابلاغ پيام رياست جمهوري افزود: اگر چشم دل باز كينم. ميتوانيم روح لطيف رسول عزيز را بر فراز اين مكان و اين جمع مشاهده كنيم.
وي در پايان گفت: امسال سال رسول بود. او آثاري را بر جاي گذاشت كه نشانه تسليم رضايتمندانه او در برابر تقدير بود و همان تسليم گواه است كه رسول امسال در جايگاهي كه جايگاه رضايت است، قرار گرفته. رسول را در سال رسول الله در جوار خداوندي بار دارند، اينها اتفاقي نيست.
علي ملاقلي پور: پدرم فرمانده سينماي جنگ بود
علي ملاقلي پور در پايان مراسم ضمن تشكر از همه حاضران گفت:« وقتي كسي لباس سياه ميشود، انگار سقف آسمان روي سرش پايين آمده است.»
وي افزود:« هر چند به نظر مي رسد سايه پدرم از سرم كوتاه شده، اما دلم خوش است كه سايه اش به سوي آسمان رفته و بزرگتر شده است.»
او در پايان گفت:« رسول احدي كه تا آخرين لحظات در كنار پدرم بود، دوربين پدر را به من داد و گفت:« اين اسلحه پدرت است، نگهش دار. پدرم علاقه ويژهاي به نمايش زندگي فرماندهان جنگ داشت، حالا كه او رفته احساس مي كنم او فرمانده سينماي جنگ بود."
بعد از اين سخنان حاضران در مراسم به پيشنمازي حجتالاسلام دكتر بهداروند بر پيكر رسول ملاقلي پور «نماز ميت» خواندند و سپس پيكر او به بهشت زهرا منتقل شد.
بهنوش بختياري
بهنوش بختياري بازيگري كه در اكثر ساختههاي مهران مديري حضور داشته و با نقشهاي متفاوت بر محبوبيت خود در بين سريالهاي تلويزيون افزوده است.
بهنوش بختياري متولد 29/2/1354 در بيمارستان اقبال تهران و ساكن شهرك ژاندارمري است.
پدرش بختياري و مادرش تهراني است. بهنوش عضو آخر يك خانواده 6 نفري است. يك خواهر و دو برادر بزرگتر از خود دارد كه هر سه متاهلند.
![]() |
در رشته مترجمي زبان ليسانس گرفته و با توجه به علاقه فراواني كه به اين رشته دارد به محض اينكه فرصتي پيدا كند، به سراغ اين رشته و ترجمه متون ميرود.
با توجه به شايعات فراواني كه در مورد ازدواج او بر سر زبانهاست هنوز مجرد است و به قول خودش شايد اصلا ازدواج نكند.
با مجموعه هواي تازه ساخته محمد رحمانيان پا به عرصه بازيگري گذاشت و بعد از آن در مجموعههاي وكيل محله، خانه قديمي، سايهها و معجزه وكيل هم بازي كرد.
قبل از بازيگري به عنوان منشي صحنه فعاليت ميكرد كه اين كار او را بسيار مسئوليتپذير و منظم بار آورد كه پايهگذار موفقيتهاي او در بازيگري بود.
سال 75 به مدت يك سال زيرنظر خانم مهتاب نصيرپور در مدرسه رسام هنر دوره يك ساله تئاتر را گذراند كه به واسطه آن با ادبيات بازيگري آشنا شد.
به موسيقي علاقه فراواني دارد، پدرش هم در اين وادي كار ميكند و يكي از دو برادرش هم در زمينه موسيقي فعال است.
در مجموعه زير آسمان شهر(3) و ورود ممنوع ممنوع به عنوان دستيار كارگردان در كنار مهران غفوريان حضور داشت.
علاقه زيادي به فوتبال ندارد اما فوتبالهاي ملي رادنبال ميكند در صورتي كه فرصت پيدا كند به ورزش بدنسازي ميپردازد.
علاقهاي به بيزينس ندارد. به قول خودش هر كسي جلوي او از پول و حساب و كتاب حرف بزند احساس ميكند او سرگرم صحبت به زبان اسپانيايي است.
عاشق خطاطي است و خيلي دلش ميخواهد اين هنر را به صورت حرفهاي دنبال كند.
با توجه به مشغله كاري فراوان زياد به كارهاي خانهداري و آشپزي نميرسد اما بسيار منظم و خوشسليقه است. چلوكباب از غذاهاي مورد علاقه اوست.
عاشق لهجه بختياري پدرش است اما خودش به لهجه بختياري صحبت نميكند.
علاقه فراواني به مسافرت دارد. آخرين مسافرتش به شهر مقدس مشهد بود و سرعين اردبيل به يادماندنيترين نقطهاي بود كه به مسافرت رفته است.
علاقه فراواني به مطالعه دارد و تا فرصتي به دست آورد به مطالعه ميپردازد. او عاشق مطالعه كتابهاي روانشناسي و رمان است. آخرين كتابي كه مطالعه كرده سلاخ خانه شماره 5 بود.
در دوران كودكي برخلاف بسياري از بچهها كه خيلي شلوغ و شر هستند دختر آرام و دوستداشتني بوده.
به موسيقي كلاسيك علاقه فراواني دارد و از بين خوانندگان پاپ به صداي رضا صادقي، مرحوم ناصر عبداللهي و مازيار علاقه فراواني دارد.
در صورتي كه وقت كند به سينما ميرود. او سعي ميكند همه فيلمهاي روز را ببيند. آخرين فيلمي كه در سينما ديده «وقتي همه خواب بودن» است.
علاقه فراواني به مهمانداري هواپيما دارد. او پذيرايي در اوج آسمان را عاشقانه دوستدارد.
از خواندن شعر لذت ميبرد، اما اصلا نميتواند شعر بگويد و يا شعر حفظ كند ولي بسيار روحيه رمانتيكي دارد.
آخرين كارهايش مستند ايرانگردي و كار 90 دقيقهاي «يك روزي زنجيرش رو پاره ميكنم» ساخته آقاي عباسي است كه هنوز پخش نشده.
به بازي خانمها ثريا قاسمي، مريلا زارعي، گوهر خيرانديش، ليلا حاتمي، سحر ولدبيگي و شقايق دهقان علاقه فراواني دارد.
تا به حال در اكثر كارهاي مهران مديري به ايفاي نقش پرداخته و در اكثر نقشهايش موفق ظاهر شده است، به هيچ عنوان از بازي كسي ايراد نميگيرد و اهل بدگويي نيست.
براي بازي چندين پيشنهاد دارد كه به خاطر بازي در مجموعه باغ مظفر به پيشنهادهايش جواب نه داده. او شرط بازي در كارهاي روتين را متن و كارگردان و عوامل خوب عنوان ميكند.
سلام دوستان.خودتون میدونید که کارگردان خوب کشور ما چند روز پیش از دنیا رفتند و ایشون کسی به جز رسول ملاقلی پور نبود. دوستان من در اینجا میخوام موسیقی آخرین فیلم این کارگردان یعنی(میم مثل مادر) رو بذارم. موفق باشید.
موسيقي تيتراژ پاياني فيلم " ميم مثل مادر "
ميرسی به يک نقطه
خودت هستی و خودت
بی هيچ کسی.
و يک لحظه.
فراتر از همه آن چیزهایی که میخواستی.
رها میشوی.
آرام آرام
رشد میکنی
و بی صدا .
راه طولانیست
و پر خطر
نمی هراسی
چون ایمان داری
به ابدیت
به هستی
و به توانستن.
بزرگ شده ای
به اندازه چندین و چندین سال
به اندازه خود خود خودت.
و حتی فراتر...